آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر ، با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی برگی
روز و شب تنهاست
با سکوت پاک غمناکش
ساز او باران ، سرودش باد
جامه اش شولای عریانی ست
ور جز اینش جامه ای باید
بافته بس شعله ی زر تار ِ پودش باد
گو بروید ، یا نروید ، هر چه در هر کجا که خواهد
یا نمی خواهد
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟
داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت
پست خاک می گوید
باغ بی برگی
خنده اش خونی ست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن
پادشاه فصلها ، پاییز
بعد می گن ما استعداد نداریم ، می گن ما قهرما ن نداریم ، می گن ورزش ما ............
گفتم غلط کردن که این حرفا رو می زنن ما پریم از قهرمان ، یعنی از بس قهرمان داریم دیگه داریم خفه می شیم.
همین شهر خودمون شیرا ز از زمان حافظ خدا بیامرز تا الان پره نخپه(امان از قلت عملایی)پره نخبه هست.
بی خود نیست که حافظ می گه
شهریست پر ظریفان کز هر طرف نگاری ........یاران صلای عقش (عشق) است گر می کنید کاری
منم گفتم
شهریست پر ظریفان کز هر طرف خماری........هر کس به گوشه ای هست با بنگ یا که ماری.
(بنگ : BANG) نوعی مخدر
(ماری: ماری جو آنا MARI JOO ANA (نوعی ماده مخدر که از برگ گیاه ..... تهیه می شه ) بد آموزی داره توضیحات تکمیلی ).
تازه این ماله قدیم هس الانه که کراک و شیشه .و.........
ها کجا بودیم بحث بحثه قهرمان و قهرمان پروری بود.بش گفتم جوجه با عکس برات ثابت می کنم امروز خودم قهرمان ژیمناستیک جهان و تو پارک دیدم.چقد آدم با حالی بود امضا ممضا که داد هیچی ، یه هفت هشتا جفتک مفتکم انداخت و منم عکس گرفتم .
گفتم ما شدیم الگو، شدیم نمونه، انگا کاغذ الگوی خیاطی ، اصفهانی ها هم اومدن از روی ما کپی زدن تهرانی ها همین طور و....
گفتم باور نمی کنی، بیا بریم بهت نشون بدم .که چه جوری از بس الگو گرفتن ازمون پاره شده اصلا جر خورده ،کاغذ الگو رو می گم.
گفتم جان مادرت یه تشکر درست حسابی از مسئولین تربیت بدنی و سازمان جوانان بکن ، واقعا خسته نباشن.


دلم می سوزد از باغی که میسوزد.
به امید روزی که از اعتیاد (به مواد مخدر)فقط اسمش مونده باشه.
این صحنه ها امروز تو پارک و هروز تو شهر دل من و شما رو ........
چی؟چه خبره ؟ معلومه عزیز دل افطاریه دیگه تو چطور خبر نداری؟
کی؟حاجی کیه؟
تو رو خدا این حرف رو نزن تو چطور حاجی رو نمی شناسی؟(همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده ........).خوب البته حق داری که نشناسی تازه اومدین تو این محل.حاجی بابای فرید هست.
فرید؟
یعنی تو فرید رو نمی شناسی!(فرید همون که سانتافه داره با دخترا قرار می ذاره).حاجی تا حالا صد بار یا شایدم بیشتر رفته حج،هزار بار یا شایدم بیشتر رفته سوریه و کربلا همیشه دم در خونشون پره از پارچه های رنگ و وارنگ و اکثر اوقات بع بع گوسفندی،بزی،بزغاله ای، چیزی دم در خونشون بلنده که همچین مثه نره خر داد وبیداد می کنن و التماس می کنن که سرشون روجلوی پای حاجی و خانم والده محترم نبرن ولی مگه می شه باید خون ریخته بشه.(خدا برا اصغر آقا قصاب سر کوچه خواسته ..... )
فرید می گفت بابام امسال نمی ره مکه چندتا فیش داشت فروخت.می گفت گفته خطر داره آنفولانزا می گیره.منم بهش گفتم آره والا حیفه خدایی ناکرده حاجی زبونم لال زبونم لال (خوک بشه ُ ببخشید خوکی بگیره) و نا کام از دنیا بره ُ منبع خیرو برکته حاجی.
حاجی همه محل و دوست وآشنا هاش رو دعوت می کنه یه سفره پهن می کنه عین رنگین کمون هفت رنگ به طول سه چهار کیلومتر انواع اطعمه و اشربه بهشتی و غیر بهشتی داخلش هست سر سفره هم همه وزیر و وکیل و دکتر و مهندس!
به خدا .همه شهر حاجی ما رو می شناسن.
کارش چیه ؟
نمی دونم خرید و فروش یا فروش خرید!
چی خرید و فروش می کنه؟
اونشم نمی دونم فرید که می گفت بساز بندازی ببخشید بساز بفروشی و پول شویی و ربا و ر یا و رشوه و از این چیزا دیگه.......
خوش بحال حاجی با این همه کار خیر، هم این دنیا رو داره هم آخرت رو .......
هزار سال به سوی تو آمدم
افسوس
هنوز دوری دور از من ای امید
محال
هنوز دوری آه از همیشه دورتری
همیشه اما در من کسی نوید دهد
که
می رسم به تو
شاید هزارسال دگر
صدای قلب ترا
پشت آن حصار بلند
همیشه می شنوم
همیشه سوی تو می ایم
همیشه در راهم
همیشه می خواهم
همیشه با توام ای جان
همیشه با من باش
همیشه اما
هرگز مباش چشم
به راه
همیشه پای بسی آرزو رسیده به سنگ
همیشه خون کسی ریخته است بر درگاه
فریدون مشیری
اونموقع هیشکی حتی به خواب هم نمی دید که آنفولانرایی بیاد به اسم خوکی یا به قول دکترهای محترم نوع A که اصلا چه فرقی می کنه اسمش هر کوفت و زهر ماری می خواد باشه.مهم اینه که در ایران 24 میلیون نفر دور ازجون شما تو 2 سال آینده می گیرن و 240000 می میرن (بازم دور از جون شما).(یعنی یه چیزی نزدیک به 6 برابر زلزله بم تلفات می ده).
من نمی دونم واقعا این کجاش بده؟خیلی هم خوبه!!!فک کن 240000 نفر
اگه جمعیت ایران رو که 70000000 هست رو تقسیم کنیم به 240 هزار نفر می رسیم به عدد 291.666 کله بابای ضرر یعنی به ازای هر 300 نفر یکی می وفاته(خدا بیامرزدش)
خوب اگه این آمار رو با تصادفات جاده ای جمع کنیم و یه سی، چهل تا هواپیما هم بزاریم روش + ..... + مرگ و میرهای عادی + گاز گرفتگی + برق گرفتگی + آب گرفتگی(ببخشید خفه شدن تو آب) + تلفن گرفتگی و موبایل گرفتگی(مزاحمتهای ناموسی و کشتار ،روزنامه ها رو نخوندی!) + خشکسالی و گرد و غبار + گرانی و تورم (سکته زیر فشار زندگی) + عاشقی(خودکشی ، رغیب کشی) + ایدز هپاتیت + کراک + شیشه+ اکس+ مشروبات الکلی + سیگار + قلیان میوه ای (پرتقالی- نعنا) + انفجار + چهار شنبه سوری + نیش مار و عقرب و سوسک + ............................
من آمار اینا رو اعلام نمی کنم تا جماعت محترم رو نگران و متشوش نکنم .
به هر حال بازم خداوند بزرگ رو شاکرم که تو این زمینه هم از کشورهای غربی عقب نموندیم و به یاری پرودگار و با تلاش مسئولین محترم و دلسوز بتونیم این آمار رو تا 7 یا 8 برابر افزایش بدیم که باعث تعجب همه کشورهای استعمار گر بشویم.(مگه ما چه چیزمون کمتر از اونا هست ؟
من بدون مدرک رسمی حرف نزدم (http://www.shia-news.com/fa/pages/?cid=13878)
همه چیز تنها یک چیز است .و هنگامی که آرزوی چیزی را داری.
سراسر کیهان همدست می شود تا بتوانی این آرزو را تحقق بخشی .
پائولو کوئلیو
تو می روی و دل ز دست می رود
مرو که با تو هر چه هست می رود
دلی شکستی و به هفت آسمان
هنوز بانگ این شکست می رود
کجا توان گریخت زین بلای عشق
که بر سر من از الست می رود
نمی خورد غم خمار عاشقان
که جام ما شکست و مست می رود
از آن فراز و این فرود غم مخور
زمانه بر بلند و پست می رود
بیا که جان سایه بی غمت مباد
وگرنه جان غم پرست می رود
شب غم تو نیز بگذرد ولی
درین میان دلی ز دست می رود
خیلی وقتا ، خیلی لحظه ها ، آدما ............
خیلی روزا ، خیلی جاها ، دلت رو .........
خیلی شبا ، خیلی گوشه ها ، ا ش ک ...........
موضوع انشاع:پول بهتر است يا ثروت؟
آقا اجازه
بخون
به نام خدا
من خيلي فصل پاييز را دوست دارم .در پاييز برگ درختان مي ريزد.امروز صبح يك سگ ولگرد را ديدم كه از سرما به خود مي پيچيد وهر رهگذري كه مي ديدش باسنگ او را مي زد.زمستان هم خيلي سرد است. وما بايد در اين فصل لباسهاي گرم بپوشيم. امروزدر خيابان پسري را ديدم كه لباس گرم نداشت و داشت آدامس مي فروخت.مردي را ديدم كه با سيگاري زير لب كه مثل تراكتور دود مي كردزيرباران شديد موز مي فروخت.مردديگري كه نان خشك جمع مي كرد.پيرزني كه گدايي مي كرد.پيرمردي كه براي اموات ملت دعا مي كرد تا خدا بيامرزدشان مي گفت(شب جمعه است خدا امواتتان را رحمت كند به من كمك كنيد )جالب بود چون كه سه شنبه بود.و خيلي چيزها كه نمي شه گفت ..... .
بچه كوچكي كه داشت كفشهاي يك جوان را واكس مي زد.جوان خوش تيپ بود توله سگ سفيدي را هم بغل كرده بود سگ خيلي خوشكل بود از پسرك واكسي تميز تروخوشبخت تر بود.سگ خودش را لوس مي كرد و جوان او را نوازش پسرك واكسي به او خيره شده بود .مثل اينكه تا بحال نوازش نديده بود شايد…
جوان وسگش سوار يك ماشين مدل بالا شدند وحركت كردند.سگ سرش را از ماشين بيرون آورد و به حال همه اينها كه گفتم خنديد. چراغ قرمز شد پسربچه ي ديگري كه روزنامه مي فروخت به طرف ماشين جوان رفت .....
امشب آن سگ ولگرد رادر وسط خيابان ديدم اما مرده بود.
نتيجه:
ما نبايد به خيابان برويم .اگر هم برويم بهتر است چشمهايمان را ببنديم.
اگر ما ثروت مند شويم سگمان خوشخبت مي شود.
سگ هاي ولگرد را زير چرخ ماشين له كنيم ولذت ببريم
نمره:-0-